یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

برف بازی

دختر عزیز از جونم:یسنا نفس بلاخره برف اومد و دل همه رو شاد کرد، حسابی همه شاد و خوشحال بودن،از شب قبلش من که حسابی ذوق داشتم که برف بیاد حتی شب تا صبح چند بار بیدار شدم و رفتم دم پنجره ببینم برف میاد یا نه صبح بیدار شدیم و دیدیم بله کلی همه جا سفید پوش شده و شما اولش تعجب کردی و میگفتی مامان درختا الان دردشون میگیره ،ولی بهت گفتم پنجره رو باز کن و به برف ها دست بزن ،وقتی برفا رو دست زدی کلی کیف کردی باهم زود صبحانه خوردیم و کارای خونه رو کردیم و ناهارم برام ماکارانی که عاشقشی درست کردیم و زنگ زدیم به محمدجوادینا و باهاشون هماهنگ کردیم و رفتیم تو حیاط برف بازی خیلی حال داد شاید به من بیشتر از تو ،چون برف بازی و آدم برفی درست کردن ...
10 بهمن 1396

باغ وحش ارم

عزیزدل مامان: یسنا  گلی جمعه صبح از خواب بیدار شدیم و با عمویینا هماهنگ کردیم و راه افتادیم به سمت باغ وحش  روز خیلی خوبی و کلی حیوون قشنگ و با مزه دیدیم  خیلی نزاشتین ازتون عکس بگیریم همش دلتون میخواست بازی کنید و حیوونای دیگه رو ببینین این چند تا عکس رو هم به مکافات ازتون گرفتیم عکساتوم با اقا فیله عکستون با شتر جان نازنین واینم دخترای گرسنه که منتظر غذاهستن انشالله همیشه سالم و خندون باشید ​​ ...
15 دی 1396

یه روز بامزه

✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ دختر عزیزتر از جونم:یسنا نازی امروز صبح که از خواب بیدار شدی حسابی بهونه گرفتی و معلوم بود حوصلت سر رفته ،با این که هوا الوده بود اول واسه نماز رفتیم مسجد و بعدشم رفتیم پارک جالب اینجا بود که هیچ کسم تو پارک نبود،وقتی میخواستیم راه بیافتیم تو گفتی میشه نینی کوچولو یعنی عروسک کوچولوت که خیلی دوسش داری رو هم با خودت بیاری؟منم گفتم باشه بیارش،وقتی رفتیم مسجد قشنگ برای خودت و عروسکت مهر اوردی و رفتین رو صندلی نشستین و نماز خوندین بعدش که رفتیم پارک ،گفتی اول دلت میخواد نی نیت رو تاب بدی و کلی تابش دادی و بعدشم به من گفتی دوتامون رو تاب بده ،بعدش رفتی و حسابی با عروسکت سرسره بازی کردین،حسابی بهت خوش گذشت و خ...
5 دی 1396

[center][img:photos/file_45266.jpg][/center]

دختر نازنیم:یسنا نفسی امسال ما شب یلدا خونه خودمون بودیم و مهمونای عزیزی داشتیم. عزیز جون و دایی فرشاد و مامانی جون و دایی محمد حسین جون مهمونای عزیزمون بودن که خیلی بهمون خوش گذشت اینم چند تا از عکسای قشنگت این از سفره شاممون شماو دایی جونی خیلی زیاد عکس سلفی باهم میندازید ،منم چند تا از عکسایی که شب یلدا باهم انداختید رو برات اینجا یادگاری میزارم انشالله همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه دختر گلم ...
1 دی 1396

هفتمین سالگرد ازدواج

یسنای من:سالگرد ازدواج من و بابایی 11اذره،ولی ما گفتیم چند روز دیرتر یعنی شب میلاد پیامبر جشن کوچولومون رو بگیریم که حسابی خوش بگذرونیم هفتمین سالگرد ازدواجمون مبارک زندگی با تو و بابایی خود خود خوشبختی خدایا هزاران هزاران بار شکررررررررت اینم از عکسای قشنگت اینم از کیک خوردن بهترین هدیه ایی که خدا بهمون داده ...
17 آذر 1396

جشن میلاد امام هادی و عید غدیر

زیباترین گل هستی:یسنای من امروز 4شنبه 15 شهریور روز تولد عشق و جون و نفس من و بابایی یعنی تولد یسنا خانومیست ،اولا تولدت مبارک و همچنین امروز روز میلاد امام هادی(علیه السلام)هم هست و همچنین در شرف عید غدیر هم هستیم و به خاطر همین از طرف مسجد محلمون قرار شد یه جشن قشنگ توی پارک نیما بگیرن و ما هم قرار شد پف فیل درست کنیم تو خونه و بعدشم بریم کمک عمه و زنمو و دوستاشون تا توی پارک بادکنک باد کنیم.  یه دوساعتی قبل از رفتن به مراسم جشن محمد حسین و فاطمه جونی اومدن خونه ما و کلی با هم بازی کردین و از خونه ما همگی رفتیم پارک اونجا شما خیلی نشستی تو مراسم بیشتر رفتی پی بازی و شادی خودت اینم از عکسای امروز     &nb...
15 شهريور 1396

روز عرفه

بهترین دخمل دنیا:یسنا جونی امروز روز عرفه بود و من و شما برای خوندن دعا رفتیم مسجد ،ساعت 6:30 دعا تموم شد و تو فاصله مونده به نماز شما و دوستات رفتید یه گوشه از مسجد و حسابی باهم بازی کردین خیلی بهت خوش گذشت و حالا دوست داری تند تند بریم مسجد اینم چندتا از عکسای قشنگ با دوستای مهربونت انشالله همیشه سالم باشی گل مادر ...
11 شهريور 1396